تبليغاتX
من و خواهرم!

 
 

سلام به همه کسانی که همیشه با من بودند و کسانی که به تازگی با من خواهند بود.

خوبید؟

من که خوبم!

شما هم که به تازگی با من خواهید بود به زودی به همین شکل دوم تبدیل خواهید شد. فقط بدانید که این وب یک وب ممنوعه است و کسی از وجود آن خبری ندارد و این شانس فقط در خانه شما را زده است پس تا دیر نشده بشتابید و در این وب بخصوص هر چه سریعتر نام خود را ثبت نام کنید. بشتابید که وقت تنگ است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



چهارشنبه ششم شهریور 1387 |

 
 
سلام به همه بچه هایی که عادت دارند تا بوق سگ بیدار بمونن غصه نخورید از خودمونید چه خبر؟ راستی جوجه هام به همراه مادرشون که تازه وارد مرزهای ایران البته به صورت قاچاق شده که الان همگی در کنار هم خوابیدند راستی اونها مهارت زیادی در پرش ارتفاع دارند و البته یاد گرفتند که باید توی مستراح دستشویی کنن چون خودم یادشون دادم. به برگ های نادر که دیگه ممکن نیست یافت بشن هم علاقه دارند و اونها رو تا ته می خوردند. راستی غذای مورد علاقشون هم مرغه که سرش با هم دعوا می کنن و گیس و گیس کشی خلاصه کاش شما بودید و کمک می کردید که اونها رو از هم جدا کنیم.



دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

 
 
  سلام به همه بچه باحالایی که به وبلاگ جذاب من و خواهرم علاقه دارن. خوبید ایشالا؟

ما هم بدک نیستیم. راستی حال کردین که ورزشکارای ما توی المپیک هیچ غلطی نکردن؟ وای وای وای

شانسه دیگه  راستی ماه رمضون هم خیلی خیلی نزدیکه نظر شما راجع به این موضوع چیه؟ خوشحالید یا ناراحت؟ بگید تا خواهر دانشمندم راهنماییتون کنه! آخه فقط اونه که می تونه به سوالای شما جواب بده امتحان کنید ضرری نداره/ خوب فعلا راستی این کارتون یانگوم هم خیلی چرته قبول دارید؟

 

 

 



چهارشنبه سی ام مرداد 1387 |

 
 
با سلام مرسی که به من نظر می دید. قربون همتون. عیدتون هم مبارک باشه ایشالا عیدی های خوبی هم گرفته باشید من و خواهرم که تا این لحظه بدون عیدی موندیم و دلمون داره می سوزه. راستی خانم ۱۰۰ در ۱۰۰ وبلاگتون یه مشکلی داره که اصلا اینترنت اسمشو نمیشناسه حیف وگرنه من حتما برات یه چیزی می فرستادم.

خوب فعلا .



یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |

 
 
سلام.

الان شنبه شب نیمه شعبان شده و همه مشغول جشن و پایکوبی هستند اما من و خواهرم توی خونه هستیم و متاسفانه کسی ما رو قابل ندونسته که برای جشن دعوتمون کنه. خلاصه خیلی ناراحتیم ایشالا شما مثل ما دوتا کنف نشین و بهتون حسابی خوش بگذره. جای ما رو هم خالی کنید. 

راستی جوجه هام هم حسابی در حال بزرگ شدن هستند و همدیگرو هم خیلی دوست دارن الان هم ۴ تایی پیش هم خوابیدن. جای شما خالی

فعلا عرضی نیست خداحافظ همین حالا!



شنبه بیست و ششم مرداد 1387 |

 
 
سلام من را که می شناسید سمانه هستم به همراه خواهر عالم و دانشمندم که لازم نیست نامش را بدانید همین قدر بدانید که خیلی بدبخت هستید چون او را نمی شناسید و از این موهبت الهی بی نصیب مانده اید خوش به حال خودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم یک جوجه قهوه ای خریده ام که به صورت قاچاق وارد مرزهای ایران شده و حالا سرپرستی سه جوجه کوچکتر از خود را هم پذیرفته حالا هم به آن سه بینوا در میان آغوش گرم خود پناه داده

بگذریم من خوبم امیدوارم شماها که به این وبلاگ وارد می شوید حرمت خود را نگه دارید و از گفتن و نوشتن نظرات بی ادبی خودداری نمایید چون من خیلی مومن هستم تازه خواهرم دانشمند الهیات است و خیلی بهش برمی خوره طوری که ممکن است شما را پیدا کرده و تحویل مقامات قضایی دهد....

فعلا



پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |

سلام!

خوبید؟

چطور مطورید؟

من می خوام تو این وبلاگ خاطرات شیرین یک عمر زندگی با خواهرم را برای شما بنویسم و تجربیاتم را در اختیار شما هم قرار دهم!!!!!

البته ممکنه یه چیزایی هم از خودم بهش اضافه کنم تا جالب انگیزناک تر بشه!

الآن خونه ی خودمون نیستم!!!!

هر وقت برگشتم خونمون یه پست جالب می زارم!!!!!!

منتظر من و خاطرات گهربارم باشید!

فعلا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پنجشنبه سوم مرداد 1387 |